بهترین فیلم های عملی تخیلی قرن ۲۱ + تصاویر



ژانر فیلم های علمی- تخیلی قدمتی به اندازه تاریخ سینما دارد. فیلم «سفر به ماه» ژرژ ملی یس می تواند سرآغاز این ژانر تصور شود اما دوران اوجش به دهه ۸۰ میلادی بر می گردد. پایه و اساس خیلی از سری فیلم های علمی- تخیلی که امروز سینما از آنها تغذیه می کند از آن دهه زده شد.  با این حال کودکان آن دهه به یاد می آورند که چطور مشتاقانه منتظر رسیدن قرن بیست و یکم بودند و به فیلم های علمی- تخیلی جسورانه ای فکر می کردند که در این قرن می توانست ساخته شود. کارگردانان پیش از این در فیلم هایشان قول داده بودند که در قرن بیست و یکم شاهد چیزهای عجیب و غریبی خواهیم بود: ربات های پیشخدمت و سفرهای فضایی و باید اعتراف کنیم که ۱۶ سال اول قرن بیست و یکم واقعا در ژانر عملی- تخیلی پربار عمل کرده است. این فهرستی از بهترین فیلم های علمی- تخیلی جسورانه ای فکر می کردند که در این قرن می توانست ساخته شود.  کارگردانان پیش از این در فیلم هایشان قول داده بودند که در قرن بیست و یکم شاهد چیزهای عجیب و غریبی خواهیم بود: ربات های پیشخدمت و سفرهای فضایی و باید اعتراف کنیم که ۱۶ سال اول قرن بیست و یکم واقعا در ژانر علمی- تخیلی پربار عمل کرده است. این فهرستی از بهترین علمی- تخیلی این شانزده سال است به جز «بیگانه: پیمان» ریدلی اسکات که به تازگی اکران شده و هنوز منتقدان ایندی وایر درباره اش به نظر قطعی نرسیده اند. و البته شامل فیلم های ابرقهرمانی هم نمی شود که ممکن است شباهت هایی به ژانر عملی- تخیلی داشته باشند اما طبقه بندی مخصوص خودشان را دارند.

لبه فردا (edge of tomorrow)


کارگردان: داگ لیمنبازیگران: تام کروز، امیلی بلانتامتیاز متاکریتیک: ۷۱ از ۱۰۰
اقتباسی از رمانی ژاپنی به نام «تنها چیزی که نیاز داری کشتن است» که سال ۲۰۰۴ منتشر شد. فیلم با فلاش بکی به سال ۲۰۱۵ آغاز می شود. وقتی گروهی از موجودات بیگانه به آلمان حمله کرده اند. اما اتفاقات فیلم در اصل در سال ۲۰۲۰ رخ می دهند.
ویلیام کیج (تام کروز) افسری است که تجربه عملیاتی ندارد اما از طرف مافوق هایش ماموریت پیدا می کند در اولین حمله علیه بیگانگان حضور داشته باشد. کیج وارد یک حلقه زمانی می شود که هر بار در جنگ می میرد، دوباره از خواب بلند می شود و خودش را در روز قبل از عملیات می بیند. منتقدان می گویند یکی از دلایلی که این فیلم کار می کند، این است که همه عناصر ژانر را داخل یک مخلوط کن ریخته و نتیجه اش چیزی بدیع و تازه و اوریجینال شده است. فیلمی زنده که به اندازه شوخ طبع است و صحنه های اکشن درجه یکی هم دارد.

میان ستاره ای؛ (interstellar)


کارگردان: کریستوفر نولانبازیگران: ماتیو مک کاناهیامتیاز متاکریتیک: ۷۴ از ۱۰۰
یکی از بحث برانگیزترین فیلم های علمی- تخیلی قرن بیست و یکم. از آن فیلم هایی که فقط کریستوفر نولان می تواند قصه اش را بنویسد: یک گروه فضانورد که برای نجات زمین و یافتن سرزمین جدید برای مردم به فضا می روند و از سیاهچاله ها می گذرند. در حالی که ده ها سال روی زمین زمان گذشته برای آنها این سفر به اندازه چندماه طول کشیده. فیلمی که در کنار شگفتی های بصری اش درباره رابطه پدر و دختری و بُعد زمان هم هست. به نظر منتقدان یک داستان ماجراجویانه درباره کهکشان است که هم زیباست و هم جسورانه.  برداشت های سورئال و رویا مانندی هم می شود از آن داشت. اما در عین حال آن قدر پایش محکم روی زمین است که کاملا واقعی به نظر می رسد. خیلی ها معتقدند که بهترین فیلم کارنامه نولان و جاه طلبانه ترین آنهاست. فیلمی که در عین حال که هوشمندانه است خیلی هم جذاب و سرگرم کننده مخاطب را به دنبال خودش می کشاند.

هوش مصنوعی (artificial intelligence)


کارگردان: استیون اسپیلبرگبازیگران: جود لا، فرانسیس اوکانرامتیاز متاکریتیک: ۶۵ از ۱۰۰
کارگردان دوست داشتنی سینمادوستان، استیون اسپیلبرگ تکمیل پروژه ای را برعهده گرفت که یکی از تحسین شده ترین کارگردانان تاریخ سینما، استنلی کوبریک به عنوان آخرین پروژه سینمایی اش در نظر گرفته بود. در نتیجه اجتناب ناپذیر بود که بعضی ها از نتیجه کار ناامید شوند و زمان زیادی طول کشید تا این فیلم محصول ۲۰۰۱ نزد منتقدان و طرفداران ژانر علمی- تخیلی به عنوان یکی از بهترین آثار ژانر پذیرفته شود.
داستانی احساساتی درباره پسری از جنس ربات که بعد از مدت ها می فهمد انسان واقعی نیست و دست به سفری اودیسه وار می زند تا تبدیل به یک پسر واقعی شود. منتقد شیکاگو تریبون درباره اش نوشته که این فیلم جادوی خالص است. فیلمی فانتزی در سه پرده که درست شبیه بهترین فیلم های تاریخ سینما ما را داخل جهان خودش می کشند. جایی که حس مبهمی از لذت و وحشتی هذیانی وجود دارد. فیلم نقطه تلاقی تفاوت های دو فیلمساز از دو نسل است.

طول سیاره میمون ها (dawn of the planet of the apes)


کارگردان: مت ریوزبازیگران: گری اولدمنامتیاز متاکریتیک: ۷۰ از ۱۰۰

جمعیت گونه ای از میمون ها که از نظر ژنتیکی جهش یافته اند، رو به رشد گذاشته و آنها کنار انسان ها دقیقا مثل موجوداتی برابر زندگی می کنند. سزار در حقیقت پادشاه میمون هاست و آنها را هدایت می کند. تعداد زیادی از ابنای بشر بر اثر ویروسی مرده اند و بازمانده ها با میمون در صلح هستند تا زمانی که یک جنگ مهیب بین دو نژاد رخ می دهد و نتیجه اش تعیین می کند کدام شان صاحب زمین خواهدماند.
منتقد ورایی گفته بود این فقط یک فیلم خوب ژانر نیست. یک فیلم علمی- تخیلی بزرگ است. در تمام طول فیلم صبر و هوش فیلمساز و عوامل مشهود است. فیلمی که آنقدر تنش دارد که برای یک لحظه هم در دو ساعت دیدنش خسته نمی شوید. از لحاظ تکنیکی یک گام رو به جلوست. از نسخه قبلی فیلم «ظهور سیاه میمون ها» بهتر است. فیلمی بسیار زنده و روشن و واضح که در عین حال یک بیانیه قدرتمند انسانی است.

اکس ماشینا (Ex Machina)


کارگردان: الکس گارلندبازیگران: آلیشیا ویکاندرامتیاز متاکریتیک: ۷۸ از ۱۰۰
فیلم علمی- تخیلی که با بودجه ۱۵ میلیون دلار ساخته شد درباره دانشمندی که به خانه عجیب و غریب مردی وارد می شود که در علوم کامپیوتری و هوش مصنوعی برایش حکم مرشد را داشته و آنجا متوجه می شود، مرد با استفاده از هوش مصنوعی یک شبه انسان ساخته که حتی احساسات را هم تجربه می کند. ما این شبه انسان باعث دردسر برای خالقش می شود.  تونال فیلم درباره این فیلم نوشته بود: درست شبیه این است که فرانکنشتاین با بلید رانر در یکی از آثار آلفرد هیچکاک ملاقات کند. تا همین حد غافلگیرکننده شما را به دام می اندازد. ریشه فیلم اسطوره ای است و برای دقیق فهمیدنش حداقل باید دو بار آن را دید. با فیلمنامه ای مجذوب کننده و کارگردانی دقیقه وسواسی گارلند. پر از تعلیق، کنایه و طعنه، هوشمندی، باشکوه و با سبک بصری منحصر به فرد است. در فیلم های عملی- تخیلی کمتر پیش می آید که فیلمی تا این حد مبهوت کننده باهوش باشد.

گزارش اقلیت (minority report)


کارگردان: استیون اسپیلبرگبازیگران: تام کروز، کالین فارلامتیاز متاکریتیک: ۸۰ از ۱۰۰
داستان فیلم در سال ۲۰۵۴ می گذرد و در حقیقت اسپیلبرگ در این فیلم تلاش دارد تا تصویری از آینده بشریت ارائه دهد. محور اصلی داستان بر مبنای سیستمی است که برمبنای سه انسان کار می کند و می تواند جرایم را پیش از وقوع پیش بینی کند و بدین ترتیب ماموران اجرایی پیش از وقوع جنایت جلوی آن را می گیرند و بدین ترتیب مدت هاست که دیگر جنایتی رخ نداده است. اما همین سیستم پیچیده هم ممکن است فریب بخورد.  زمانی که ماشین پیش بینی می کند در زمان مشخصی یکی از ماموران اصلی پروژه دست به قتل خواهدزد. او با این پرسش مواجه می شود که آیا خود اراده تغییر آینده خود را دارد یا مجبور است به تقدیر تن در دهد و در این راه معمای پیچیده ای را باز می کند. منتقدان در عین حال که فیلم های «گزارش اقلیت» به خصوص قسمت اول آن را که محصول ۲۰۰۲ است سرگرمی خالص می دانند، معتقدند در عین حال فیلمی کاملا کلاسیک و سرشار است.